In cart Not available Out of stock

Lyrics

Words by: جابر نوری
صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت
بی خبر با دل درویش خودم خواهم رفت
می روم تا در میخانه کمی مست کنم
جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم
بی خیال همه کس باشم و دریا باشم
دائم الخمر ترین آدم دنیا با شم
آنقدر مست که اندوه جهانم برود
استکان روی لبم باشد و جانم برود
ساقیا! در بدنم نیست توان ،جام بده
گور بابای غم هردو جهان، جام بده
برود هرکه دلش خواست شکایت بکند
شهر باید به من الکلی عادت بکند